عبدالله مستوفى

75

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

مواد ، ترجمه و تعبير همين يك ماده ، در عرف بين الملل جز اين نيست كه دولت ايران ديگر دولت قائم بالذات و مستقلى نبوده ، تابع دولت انگليس است . در اينجا بىمناسبت نيست اقسام دول عالم را از نظر حيثيت بين المللى تشريح كنيم : 1 دول مستقله - در عرف بين المللى دولتى را مستقل مىخوانند كه در تمام كارهاى داخلى خود آزاد بوده ، روابط خارجى آن از هيچ حيث تابع ميل و ارادهء دولت ديگرى نباشد . چنين دولتى ميتواند براى حفظ انتظامات مملكت خود ، هر قانونى كه صلاح ميداند وضع كرده ، باجراء برساند و هر ماليات و گمرك و عوارضى كه براى مخارج ادارى و ترقى صنايع داخلى خود لازم ميشمرد ، ايجاد نموده ، دريافت دارد . هر مقدار قشونى كه براى حفظ سرحدات خود مناسب ميداند ، تحت اسلحه بياورد . از هر ملتى بخواهد مستخدم اجير كند . بهر شخص يا كمپانى اعم از داخله و خارجه كه صرفه‌اش اقتضا كند ، امتيازات بدهد و از هركس بخواهد پول قرض كند ، و نزد هر دولتى اراده نمايد سفير فرستاده سفير آن دولت را بپذيرد و با هر دولتى كه مناسب داند قرارداد سياسى و تجارتى منعقد نمايد . 2 دولت نيمه مستقل - دولت نيمه مستقل آن دولتى است كه در كارهاى داخلى خود آزاد ، ولى در روابط خارجى ، مطيع دولت ديگر باشد . اين قسم دولت اختيار عقد قرارداد تجارتى و سياسى را از دست داده ، كارهاى خارجى آن بتوسط مأمورين دولت حاميه اداره خواهد شد . 3 در زندگى بين المللى گاهى اتفاق مىافتد كه يك دولت هم استقلال خارجى ، و هم استقلال داخلى خود از دست داده جزو دولت ديگرى مىشود . هرگاه اين مملكت در آسيا و افريقا و استراليا باشد ، چون ملت و نژاد و زبان و مذهب و تمدن آن غير از دول حاميهء اروپائى و مسلما حكومت دولت حاميه برضد ميل اهالى است ، و حقوق اهالى كمتر از حقوق افراد حاكمه و در حقيقت روابط بين افراد قوم غالب و بومىها روابط حاكم و محكوم مىباشد اين گونه مملكت را مستعمرهء « 1 » دولت حاكمه مىنامند .

--> ( 1 ) - استعمار يك كشور بمعنى طلب عمران و آبادى آن كشور است كه دول اروپائى بعنوان عمران و آبادى جمعى از اهالى و پولدارهاى كشور خود را به آنجا ميفرستادند و اهالى بدبخت را گرفتار مضيقهء زندگى كرده براى كشور و كيسهء خود اقداماتى مسلما بر ضرر بوميها به عمل ميآوردند . بالشويكها لغت ديگرى براى اين عمل فكر كرده‌اند كه به فارسى استثمار ترجمه مىشود . البته استثمار معنى واقعى استعمار را بهتر ميفهماند زيرا دول استعمارچى اگر در تربيت اهالى و بهبود اوضاع كشور مستعمره اقدامى هم ميكردند تا همان حدود بود كه براى منافع خود لازم داشتند نه بيشتر . از طرف ديگر لغت استثمار با مقصود بالشويكها كه در هرحال از انتشارات بر ضد سرمايه‌دارى كوتاه نمىآيند مناسبتر مىباشد . ولى چه بايد كرد ؟ كه روسها كه يكه‌تاز ميدان كمونيست شده‌اند اين استثمار را كه از آن لفظا خيلى مذمت ميكنند نه همين بر ضد ملل ديگر كه به زور با خود متحد كرده‌اند معمول ميدارند ، بلكه نسبت باهالى بدبخت روسيه بيش از همه جا مشغول استثمارند و اين لغت اختراعى آنها به عمل آنها بيشتر از عمل استعمارچىها صدق مىكند .